مدت زمان مطالعه

2

دقیقه

من مادرم!

نویسنده:

سردبیر مجله

تاریخ انتشار:

فروردین 11, 1405

تعداد بازدید:

97

بازدید

من مادرم!
باز هم به مادر شدن فکر می‌کنم!
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان
روزی که آقا شهید شدند این جور فکر نمی کردم. ولی شب قدری که خلف صالحشان به عنوان رهبری جدید معرفی شدند با خودم گفتم:«دختر خودتو تقویت کن روحی و جسمی که حالا حالاها کار داری»
خلاصه اینکه امید توی دلم موج می زند.
هر چند صداها زحمتم را زیاد کنند!
مثلا اینکه مجبور باشم هزار جور بازی و ترفند به خرج بدهم که به بچه ها خوش بگذرد.
روزی پنجاه بار بقلشان کنم و نوازششان کنم تا با هر تماس پوستی تنش و استرسشان کم شود.
بازی های فکری کش دار که قبلاً هیچ جوره حاضر نبودم خودم را در چاه تمام نشدنی شان بیندازم را خودم پیشنهاد بدهم بازی کنیم.
برای افطار کیک و حلوا و شله زرد را با هم درست کنیم و مجبور شوم هزار تا ظرف بیشتر بشورم و تا اعماق خانه و لباس های بچه ها را از آرد و شکر و … پاک کنم!
من مادرم!
امشب که از تشییع شهید مسجد بر می گشتیم پسر ها و پدرشان جلوتر قدم برمی داشتند و من و کالسکه دخترک از پشت سر می رفتیم که پدافند ها فعال شد.
به حرکت یکنواخت قدم هایشان نگاه کردم.به اینکه دنباله حرفشان را بی هیچ وقفه ای گرفته اند و تا خانه با همان سرعت ثابت قدم برمی‌دارند.
از خودم پرسیدم این فسقلی ها کی اینقدر بزرگ شدند.
یاد شهید امشب افتادم!
یاد خون شهدا که بزرگ می کند! و رشد می دهد!

من در نیمه شب بین صدای انفجارها وقتی مضطرانه برای همه دعا می کنم از خدا میخواهم مراقب مادران و بچه هایشان باشد هر جا که هستند!
آخر خودم مادرم😭

آسیه نیک‌صفات

برچسب ها

جدول محتوایی

دسته بندی مطالب

مطالب مرتبط