«وطن داری» و «پدر و مادر داری»
پدرم با جان و دل کار میکرد. توی شهرهای زیادی رد میشدیم و او دستش را از شیشه ماشین بیرون میبرد، سمتی را نشان میداد و با لذت از «ساختن» جایی میگفت. این لذت فرقی نمیکرد برای اجرای طرحِ هادی بوده یا ساختن چند بلوک مسکونی، ادارهی سنگ شکن یا بلوک زنی یا آجرسازی یا پل و جاده و کانال و یا حتی لوله کشی یک مدرسه توی روستایی کوچک و دور افتاده که اول جوانیاش انجام داده.
پدرم مدتی توی جهاد سازندگی و بعد کارمند بنیاد مسکن و بنیاد بتن بود. از تفریحات کودکی من همراهش رفتن سر کار و پروژه هایش بود. خوب یادم هست که یک بعد از ظهر شرجیِ مردادِ بوشهر، از بالای پشت بامی سرش را خم کرده بود پایین و یک قطره عرق از پیشانیاش افتاد روی زمین. قطره ای که وقتی روی زمین پهن شد، اندازه دانه های درشت باران بهاری بود که مادرم بهشان میگفت بارانِ دونه پنجزاری.
تصویر آن قطره عرق روی زمین، ۲۵ سال است از جلوی چشم من کنار نرفته. بخشی از توان پدرم بود که رنج کار از جانش کشیده بود.
ما به پلها، سدها، کارخانهها، جادهها، نیروگاهها و همه سازهها و بناها و زیرساختها که نگاه میکنیم یاد پدرانمان میافتیم. خط اگر رویشان بیفتند انگار به ارث پدریمان چپ نگاه شده. تا اینها داخل مرز های مستقل و مقتدر ایران قد بلند کنند و روی خاک مقدسش ظاهر شوند، قطره قطره از خون و جان پدرهای ما کنده شده، گرد سفید روی موهایشان پخش کرده، پوست کف دستهای کارکرده شان عین پاشنهی پا کلفت شده و چروک بر پیشانیشان انداخته.
ربط مستقیمی بین «وطن داری» و «پدر و مادر داری» آدم برقرار است.
به قلم فروغ زال