مدت زمان مطالعه

2

دقیقه

آرامش خیابان

نویسنده:

سردبیر مجله

تاریخ انتشار:

فروردین 23, 1405

تعداد بازدید:

346

بازدید

 

شنبه نهم اسفند ماه ساعت ۱۰ صبح جلوی مهدکودک پسرم بودم که صدای مهیب فجار بلند شد.

وحشت کردم…

همسرم ما را راهی کرد و خودش ماند…

دلم راضی به آمدن نمیشد اما از ترس آسیب دیدن بچه ها و به اصرار خانواده آمدم.

 

اینجا هوایمان را دارند.

خانواده خودم…خانواده همسرم…

به قول یزدی‌ها کسی کم‌تعارفی‌مان نمی‌کند ولی هیچ کجا خانه‌ی خود آدم نمی‌شود.

دلم تنگ است…

برای جمع چهار نفره مان…

برای روزهای معمولی…

برای ایران آرام…

 

این روزها فقط یک چیز دلم را آرام می‌کند:

“پرچم به دست بیایم به خیابان”

 

بچه‌ها در خانه بهانه می‌گیرند اما آرامش خیابان عجیب آرامشان میکند.

دخترم در شلوغی های خیابان و با لالایی تکبیر جمع راحت میخوابد…

 

گویی سر و سرّی عجیب دارد این جمع…

داغدارند اما محکم و مصمم.

عزادارند اما آرام و بی هیاهو.

 

آری

شهید خامنه ای زنده تر از امام خامنه ای است.

 

برکت نگاهت را حس میکنم آقاجان…

 

دست در دست بچه ها میایم و تا نفس دارم فریاد میزنم:

“مرگ بر آمریکا”

 

بی شک همین حضورها، خاری می شود در چشم دشمن ،سوخت موشکی می شود برای موشک های تهرانی مقدم و قوتی میگردد برای بازوی سربازان وطنم…

 

این روزها قلبم فقط با حضور در خیابان و دیدن پرچم مزین به الله میهنم آرام میشود…

 

خدا این دلخوشی را از ما نگیرد.

 

به قلم ترانه شفایی

برچسب ها

جدول محتوایی

دسته بندی مطالب

مطالب مرتبط